از همان لحظه که از در خانه خارج شدم انگار که من و کوچه و ماشین همگی عناصرِ یک خواب شده ایم.خواب زمانیِ به اوج خودش رسید که حتی با جیغ و داد هایی که از فرط هیجان و خوشی میکشیدم هم تمام نمیشد و بیدار نمیشدم. خوابش شیرین بود.آنقدر شیرین که نمیخواستم تمام بشود. اما درست از همان جا که از سالن بیرون آمدم تمام شد.گویی ماه ها پیش آنجا بوده ام...به همین سادگی و ابهام...

روزِ تولد دوست قدیمی ام {کلیک} همزمان شده بود با اولین کنسرتی که در زندگی ام میرفتم.کنسرت خواننده ی محبوبم؛سینا حجازی. شاید این دوتا در ظاهر ارتباطی با هم نداشته باشند اما من حس خوبی ازشان گرفت.تلاقی این اتفاق با هم. کنسرت جور شد و من دیشب سینا را هر چند از دور ، دیدم. با او همخوانی کردم و تا توانستم جیغ زدم و هورا کشیدم. حتی بدونِ توجه به صدای بَدم.وصف خوبیش از من برنمی آید.

+ برایمان آهنگی را خواند که تا به حال منتشر نشده و به نظرم خیلی خیلی قشنگ بود با نامِ "خوابشو دیدم"

نمایی از سالن قبل از انفجار خنده {کلیک}

من و از این جینگیل ها قبل از شروعِ کنسرت :) {کلیک}

سینا و سینا چشمک {کلیک} و {کلیک}

موزیک های اجرا شده به ترتیب : 1) بادبادک 2) بارون 3) لیلی 4) بزار بگن 5) ماما 6) خودتی 7) باریدم 8) دیدی داری 9) هارمونی 10) زن معمولی 11) ینی صبح شده 12) خوابشو دیدم 13) رفیق 14) تیک تیک تیک 15) آی دل 16) دوباره "لیلی" 17) دوباره "دیدی داری"